اسلایدر های حجره
نوشته شده توسط اختر بیجاد

داستان خانم مطهره سلطان نژاد

بازدید : 38

10.0
رای داده شده توسط 0 نفر

در کنار هزارویک غذای خوش­مزّه و لذیذی که مادرم می­‌پخت، پخت رُبّ ِگوجه فرنگی، حقیقتاً جایگاه ویژه‌­ای داشت.مادرم، آن کدبانویی که از هر انگشتش یک هنر می‌­بارید، آشپزی تمام­‌عیار و کمال­‌یافته بود. پخت رب‌­گوجه از آن دست کارهایی بود که او هر سال در فصل فراوانی و ارزانی گوجه به آن اقدام می­‌کرد؛ چون هم به‌­لحاظ اقتصادی مقرون به­‌صرفه بود و هم به‌­لحاظ کیفیت، مرغوب و مطلوب.

پخت رب‌گوجه توسط مادرم

از زمانی که یادم می‌­آید، مادرم در خانه­، به روشی کاملاً سنتی ر‌‌ب­‌گوجه می­‌پخت. من هم به پختن رب­‌گوجه علاقه‌­مند شده بودم. به همین دلیل عموماً هنگام پخت رب، کنارش و پابه­‌پای او می­‌ایستادم و همه‌­چیز را به­‌دقت زیر نظر می­‌گرفتم تا هیچ نکته­‌ای از من پوشیده نمانّد. گاه می‌­شد که از مادرم می­‌خواستم تا نکات ریز و حساس و مهم این کار را حینِ پخت به من یادآور شود.

یادگیری رب‌گوجه از مادرم

او نیز با عشق و علاقه­‌ای مثال­‌زدنی و همچون آموزگاری پُرحوصله و دوست­‌داشتنی، همۀ نکات بااهمیت آن به من می­‌گفت و به دقت آنها را به خاطر می­‌سپردم. این کار برایم لذت خاصی داشت، چون احساس می­‌کردم در کلاس درس آموزگاری دلسوز و مهربان حضور دارم. آن­چنان که در کوتاه مدت، همۀ دقایق وظرایفِ کار را از آن آموزگار بزرگ آموختم.

چیزی نگذشت که پخت رب‌­گوجه کلاً به من واگذار شد و مستقلاً به این کار مبادرت ورزیدم. مادرم هم که پا به سن گذاشته بود و دیگر توان انجام کارهای سنگین را نداشت، کنارم می‌­نشست و فقط نظارت می­‌کرد. البته همچنان به­‌عنوان سر آشپز ایفای نقش می­‌کرد و بموقع نکات ضروری را یادآور می­‌شد.

نتیجه آنکه پیشرفتم در عرصۀ تهیۀ رب ­خانگی بسیار چشمگیر و فوق‌­العاده بود، طوری که اعضای خانواده گاهی سربه­‌سرِ مادرم می‌­گذاشتند و با شوخی و خنده می‌­گفتند: «رُب­‌گوجه یعنی این، نه اونی که شما می‌­پزی.»

زندگی مشترک و تحول در پخت رب

پس از ازدواجم و اکنون نیز، رب‌­گوجۀ مورد نیازم را در خانه­ و به روش سنتی می­‌پزم و هیچ علاقه­‌ا‌ی هم به رب­‌های کنسروی و آماده ندارم.

به مرور متوجه شدم عدۀ کثیری از مردم مثل من، به­‌خاطر مشکلاتی که از رب­‌گوجه­‌های آماده و کنسروی می­‌دانند و این موضوع مستقیم با سلامت آنها در ارتباط است، به رب سنتی علاقۀ بیشتری دارند. این مهم موجب شد تا تصمیم بگیرم پخت رب خانگی را گسترش دهم. آن‌­هم ربّی که موردپسند بیشتر مردم باشد. با عزمی جزم و اراده­‌ای خلل­‌ناپذیر و مصمم، پخت رُب در ابعادی بزرگ‌­تر و گسترده‌­تر را امتحان کردم.

 اولین تجربۀ پخت رب

اولین سالی که رب­‌گوجه در مقیاس وسیع‌­تر پختم، شاید به آن نتیجۀ مطلوب و دلخواه که می­‌خواستم نرسیدم، اما این موضوع، چیزی از عشق، علاقه و اراده­‌ام کم نکرد. تلاش کردم تا با تجربیات بیشتر، تازه‌­تر و ارزنده‌­تری که هر بار از پخت رُب به­‌دست می­‌آورم، رب­‌گوجۀ خوش­مزه و خوش‌­طعمی بپزم.

پخت وسیع رب‌گوجه

چیزی نگذشت که به هدف خود رسیدم. با خرید هفته‌­ای چهل صندوق گوجه، چهار روز چنگ‌­زدن، نه ساعت زمان برای پخت و سه ساعت دَم کردن گوجه، آب رب به طور کامل گرفته شد. بالآخره توانستم ربی بپزم که اولاً اُرگانیکِ اُرگانیک بود، درثانی بدون اینکه کَپک بزند یا حتی سیاه شود، تا یک سال و بدون یخچال هم قابلِ نگهداری بود.

لذت‌بردن از کارم

یکی از دلایل پخت رب­‌گوجه در خانه­‌ام، مقابله و مبارزه با مریضی دیسک کمرم بود. وقتی مشغول به کار  می­‌شوم، هرچند که باید ساعت­‌های زیادی سرِپا بایستم، اما دردهایم را به کُلّی فراموش می­‌کنم. من معتقدم یک­‌جا نشستن و بی­‌تحرک بودن، آدمی را مریض و زمین­‌گیر می­‌کند. وقتی به این کار مشغولم، فکر و خیال کمتری می‌­کنم و روحیۀ شادتری هم دارم.

با حضور مداومم در نمایشگاه‌­ها، رب­‌گوجه­‌ام بهتر دیده شد.­ طوری که سفارشات زیادی از شهرهای مشهد، سیرجان، رفسنجان و ... داشتم و دارم.

بازار آنلاین نخل

در کنار پخت و ارائۀ رب­‌گوجه در نمایشگاه‌­های مختلف، خشکباری از جمله «مویز»، «کشمش»، «آلو آفتابی» و... را نیز عرضه می­‌کنم و به­‌فروش می­‌رسانم. می­‌خواهم در کنار خانوادۀ نخل، بیش از گذشته به زندگی لبخند بزنم. به مشکلات و سختی­‌هایش فکر نکنم  و به اهدافی که در ذهن دارم، جامۀ عمل بپوشم. عمیقاً اعتقاد دارم که در این دنیا هیچ‌چیز غیرممکنی وجود ندارد. دشوار است، اما شدنی­‌ست. آدمی هرچیزی را که اراده کند، می‌­تواند آن را محقق سازد.

لطفا ازحجره مامان پز دیدن فرمائید... 


درباره نویسنده

اختربیجاد(رها) هستم که حدود ده سال به‎‌صورت حرفه‌ای نوشتن را ادامه می‌دهم. آثار من شامل: رویای عشق، تبسم شیرین عشق، نخل، فخرِزمان و...