اسلایدر های حجره
نوشته شده توسط اختر بیجاد (رها)

داستان خانم مریم موسی پور

بازدید : 76

9.9
رای داده شده توسط 5 نفر

 انسان­‌ها معمولاً در ذهنِ خود، رؤیاها و آرزوهایی دارند که می­‌خواهند روزی به آنها دسترسی پیدا کنند و به آنان، جامعۀ عمل بپوشند. من نیز همیشه دوست داشتم در زندگی شخصی‌­ام، علاوه بر نقش یک مادر و همسرِ نمونه، گره‌­گشای بخشی از مسائل و مشکلات اقتصادی زندگی مشترک‌­مان باشم. مشغول­‌بودن به کارهای هنری، آموختن هنر جدید و یا حتی آموزش این کار به دیگران، برایم از جذابیت خاصی برخوردار بود. بیش از هرچیز، آرامشی که از این هنرها به دست می­‌آوردم، روحم را جلا می‌­بخشید و ایده‌­های بِکری در ذهنم ایجاد می­‌کرد.

مجسمه‌سازی

اولین چیزی که مشغول درست کردن آن شدم، مجسمه سازی بود. از تک تکِ کارهایم عکس می­‌گرفتم و چاپ ­می­‌کردم. سپس این عکس­‌ها را برای تبلیغ به چند مهدکودک­ می‌­بردم و امیدوار بودم که این آثار با استقبال خوبی مواجه شود. اما برخلاف تصورات و پیش­‌بینی­‌هایم، متاسفأنه این­گونه نبود و اصلاً با استقبال خوبی مواجه نشد.

تابلوهای نقره

به‌­ناچار، سراغ تابلوهای نقره رفتم. وقتی با یکی از مغازه‌­دارها راجع به کارم صحبت کردم و از او خواستم تا این فرصت را به من بدهد که برایش تابلوی نقره‌­ای درست کنم، پذیرفت. بدون اینکه از جایی آموزش دیده باشم؛ تنها با نگاه کردن به چند تابلو، شیوۀ درست کردنشان را به سرعت یاد گرفتم و شروع به کار کردم.

 میناکاری و فیروزه‌کوبی

ماه­‌های اول، تعداد کمی تابلو درست می­‌کردم. اما رفته­‌رفته این تعداد به بیش از صد تابلو رسید. سه سال به این حرفه مشغول بودم. درآمد چنانی از این کار عایدم نمی­‌شد و بیشترین سود، نصیب مغازه‌­دار می‌­شد. همین امر موجب شد که دیگر ذوق و علاقه­‌ای برای درست کردن تابلوهای نقره نداشته باشم و دیگر­­ ادامه­‌اش ندهم. سپس سراغ میناکاری و فیروزه­‌کوبی رفتم. شاید این بار می­‌خواستم، شانسم را از طریق این هنرها امتحان کنم و محک زنم. مدتی گذشت و باز هم همان مسائل گذشته تکرار شد و به رغمِ آنکه به این هنرها علاقۀ بسیاری داشتم، از ادامۀ این کار صرف‌­نظر کردم. این دوران هم­‌زمان با بازنشستگی و ورشکستگی همسرم بود.

 شروع موفقیت کاری‌ام

توی همین رفت و آمدهایی که داشتم، با مدیر آموزشگاهی آشنا شدم. وقتی مدل­‌های مجسمه‌­سازی‌­ام را به او نشان دادم، خیلی از مجسمه­‌ها خوشش آمد؛ سپس مربی­‌گری مجسمه­‌سازی آن آموزشگاه را به من پیشنهاد داد. بعد از آن همه سختی و مشقتی که کشیده بودم، حالا دیگر زمان اثبات خود و توانایی‌­هایم فرا رسیده بود.

حسی به من نهیب می­‌زد که می­‌توانم و موفق خواهم شد.

کار مربی‌گری

چیزی نگذشت که به عنوان مربی مجسمه سازی، به چند آموزشگاه معرفی شدم و به­‌طور جدی آموزش‌­هایم را شروع کردم.

در کنار حرفۀ مربی­‌گری­، از میان هنرجوها، دوستان زیادی پیدا کردم که هرکدام­‌شان، برایم ارزش و احترام خاصی داشتند. آنچه که بیش از درآمد این­کار برایم اهمیت داشت، روابط بسیار صمیمی و دوستانه­‌ای بود که بین ما ایجاد شد.

 حضور در نمایشگاه

خاطره­‌ای که در طول سال­‌های فعالیت هنری­‌اَم به یاد دارم، مربوط به یکی از نمایشگاه‌­هایی است که در آن شرکت کرده بودم. آقایی از آموزش و پرورش، وقتی به غرفه‌­ام رسید، با دیدن قیمت­ کالاهایم چین و چروکی بر شیار پیشانی‌­اَش نقش بست و با حیرت و تعجب بسیار پرسید: «خانم محترم، شما روی چه حسابی اِنقد کارهاتون رو ارزون می­‌فروشین؟»

با خوشرویی جواب دادم: «چون خودم‌­رو جای مشتریم می­‌ذارم. به این فکر می­‌کنم که مشتری توان پرداخت چنین مبلغی رو داره یا نه؟ همه چیز پول نیست.»

یا خانمی با نیش و کنایه گفت: «چرا شما برای کارهاتون ارزش قائل نیستین؟ کیف مکرومه‌­ای که الآن قیمتش بیش از صد تومنه، شما اون­‌رو پنجاه تومن می­‌دین. واقعاً نیاز شما همین پنجاه تومنه؟»

با اینکه از حرفش ناراحت شدم، اما با خونسردی پاسخ دادم: «اشتباه برداشت نکنین خانومِ محترم. نیاز من این پنجاه تومن نیست. دوست دارم کارم دیده بشه و مردم اَزَم راضی باشن.»

خودباوری

خلاصه، مدت مدیدی است که دیگر حرف­‌های طعنه­‌آمیز و نیش‌­وکنایه­‌های دیگران برایم اهمیتی ندارد و به­‌جای ناراحتی و ناامید شدن، با روحیه­‌ای شاد و سرشار از نشاط، همچنان پُرانرژی جلو می­‌روم. آنقدر خودم را محکم و قوی کرده‌­ام، که کلام طعنه‌­آمیز ایشان، دیگر روحم را نمی‌­آزارد. انگار گوش­‌هایم صداها و امواج منفی را نمی­‌شنوند.

آرمان‌های زندگی‌ام

سال‌­ها از این اتفاقات می­‌گذرد. آرامش روحی و روانی که به دنبالش بودم، نصیبم شده و تمام تلاشم بر این است تا به مهم‌­ترین هدفی که در تمام طول زندگی دنبالش بوده‌­اَم و آن چیزی جز رضایت خداوند نیست، برسم

فرصت‌­های زندگی مثل طلوع خورشید هستند، اگر آنها را مغتنم نشمریم، از دست­‌شان می­‌دهیم. بازار نخل فرصتی است برای از دست ندادن فرصت های زندگی­.

لطفا ازحجرهای هنرکده آنا ،مریم ، مبینا دیدن فرمائید...

 


درباره نویسنده

اختربیجاد(رها) هستم که حدود ده سال به‎‌صورت حرفه‌ای نوشتن را ادامه می‌دهم. آثار من شامل: رویای عشق، تبسم شیرین عشق، نخل، فخرِزمان و...