اسلایدر های حجره
نوشته شده توسط اختر بیجاد (رها)

داستان خانم منصوره مهدوی فرد

بازدید : 180

9.36
رای داده شده توسط 7 نفر

داستان خانم منصوره مهدوی فرد

در خانواده‌­ای هنرمند چشم به جهان گشودم. پدر و مادرم هر دو هنردوست بودند و من در چنین خانواده­‌ای بزرگ شدم و رشد یافتم. پدرم با عشق و علاقۀ فراوان سنتور کار می­‌کرد و مادرم، خمیرسازی و پته را انجام می­‌داد. در سن ُنه سالگی، عاشق طراحی سیاه‌­قلم شدم و شروع به کار کردم.

دوران دبیرستان

دوران دبیرستان، نقاشی روی سفال را یاد گرفتم. با شرکت در کلاس­‌های خطاطی، استعداد و علاقه­‌ام را روی سفال امتحان کردم. شعر «تو مرا جان و جهانی» از غزلیات مولانا را روی سفال نوشتم. چون اولین کارم بود، با دلهره و اضطرابی که داشتم آ‌ن­گونه که می­‌خواستم خوب از کار درنیامد. سعی کردم تمرینات خطاطی‌­ام را بیشتر و بیشتر کنم. دفعات بعد شعرهایی را که روی سفال می‌­نوشتم بدون لرزش دستانم انجام می‌­شد و زیبا بود. همین امر حس خوشحالی و ذوق مرا برمی­‌انگیخت.

سفارشات اولیۀ کارم

سفارش­‌های اولیۀ این کار، از طرف دوستانم بود و این اعتماد آنها به کار من، انگیزه­‌ام را چندین برابر می­‌کرد. در کنار دوستانم، اگر حمایت‌­ها و تشویق­‌های پدر و مادرم نبود، هرگز در این حرفه موفق نمی‌­شدم. با به­‌روزکردن اطلاعاتم از سایت‌­ها و شبکه‌­های مجازی، توانستم طرح­‌های زیباتری را ببینم و از آنها ایده بگیرم. کم­کم وسایل مورد نیاز هر کار جدید را تهیه می­‌کردم و سپس با تمرین و ممارست توانایی خودم را می‌­سنجیدم.

کارهای هنری

یک‌­روز تصمیم گرفتم در کنار نقاشی روی سفال، نقاشی روی چوب، گردنبندها، دستبندها، پیکسل­‌های چوبی با اندازه‌­های مختلف و حتی بُرُس‌­های چوبی را نیز انجام دهم. پس از آن، خطاطی به‌­صورت شعر روی دیوارکوب­‌ها را آغاز کردم.

طراحی بُرُس­‌های چوبی

 بُرُس­‌های چوبی را تهیه می­‌کردم و با رنگ اَکریلیک، گُواش و رنگ‌­روغن روی آن نقاشی می­‌کشیدم. از دید خودم این کار از بقیۀ کارهایی که انجام داده بودم، زیباتر و شکیل‌­تر بود؛ چرا که با طراحی کارهای فانتزی و سنتی، بر جذابیتش افزوده می‌­شد. کار دیوارکوب را برای تزیین خانه­‌ها و اتاق­ انجام می­‌دادم. این نمونه را برای یکی از دوستانم و یک آتلیۀ عکاسی که سفارش داده بودند، انجام دادم که خوشبختانه آنها خیلی از کارم خوشش­‌شان آمد و راضی بودند.

شرکت در نمایشگاه

چون دلم می­‌خواست زحمت­‌هایی که می­‌کشم بی‌­نتیجه نمانَد، برای همین تصمیم گرفتم در یکی از نمایشگاه‌­های کرمان شرکت کنم. با کمک­‌های مالی پدرم تعداد زیادی لیوان سفالی، تخم­‌مرغ سفالی، دیوارکوب، برس­‌های چوبی و... را آماده کردم، اما متأسفانه در نمایشگاه استقبال خوبی از کارهایم نشد و این موضوع خیلی ناراحتم کرد.

آشنایی با بازار نخل

می­‌دانستم که کارهایم طرفداران خاصّ ِخودش را دارد و هرکسی نمی­‌تواند ارزش و اهمّیت کاری‌­ام را آن­‌گونه که باید، درک کند. با اینکه ناراحت بودم اما حضور خدا را همیشه در زندگی‌­ام احساس می­‌کردم و یقین داشتم که این بار نیز دستم را خواهد گرفت و تنهایم نخواهد گذاشت. در همین نمایشگاه بود که با بازار نخل آشنا شدم و روزنه‌­ای از امید در مقابل دیدگانم گشوده شد. مطمئن هستم با فرصت مناسبی که برایم فراهم می­‌کند، کارهایم بهتر و بیشتر دیده خواهند شد و به اهداف مهم زندگی­‌ام دست خواهم یافت. 

لطفا از حجره آرت صوره دیدن فرمائید...   


درباره نویسنده

اختربیجاد(رها) هستم که حدود ده سال به‎‌صورت حرفه‌ای نوشتن را ادامه می‌دهم. آثار من شامل: رویای عشق، تبسم شیرین عشق، نخل، فخرِزمان و...