اسلایدر های حجره
نوشته شده توسط اختر بیجاد (رها)

داستان خانم الهام صالحی

بازدید : 69

7.5
رای داده شده توسط 5 نفر

قبل از ازدواج خواهرشوهرم و موقع چیدنِ جِهازش، نگاهم به پته­‌های قشنگی افتاد که در جهیزیه­‌ا‌ش بود. با اینکه عروس کرمانی­‌ها شده بودم و پته، جزءِ جِهاز دخترهای­‌شان بود، اما خودم اصلاً پته نداشتم. با دیدن رومیزی زیبا و پرنقش­‌ونگاری که مادرشوهرم برای او دوخته بود، حسی خوبی به من دست داد. چقدر این کار به نظرم، زیبا  و دلنشین آمد. انگار تازه این هنر را می­‌شناختم و برای اولین بار با آن آشنا می­‌شدم. راستش، قبل از آن هیچ علاقه‌­ای به پته نداشتم.

هدیۀ پته از طرف مادرشوهرم

چند روز بعد که به دیدن مادرشوهرم رفته بودم، با او فقط از طرح و زیبایی پتۀ جِهاز خواهرشوهرم گفتم. او وقتی متوجه شد که من از پته خوشم آمده، ناگهان از جایش بلند شد و به اتاق رفت. چند لحظه بعد با بُقچه‌ای که در دست داشت برگشت. آن را روی میز گذاشت. سپس با نگاهی که بیانگر رضایتش بود، گفت:

«می­‌دونم کنجکاوی بدونی توی این بُقچه چیه. توش پته­‌ست. این­‌ها رو گذاشته بودم برای پسرم رضا. راستش، وقتی فهمیدم به پته علاقه­‌ای نداری، اون­‌رو پیش خودم نِگهِش داشتم. الآن که می­‌بینم خیلی دِلت می­‌خواد پته داشته باشی، می­‌دَمش به تو.»

 شروع به دوختِ پته

انگار اولین بار بود که کسی چنین هدیۀ ارزشمندی به من می‌­داد. از خوشحالی نمی­‌دانستم چه‌­کار کنم.

مدتی که گذشت شال پتۀ کوچکی خریدم. مادرشوهرم، با حوصلۀ هرچه­‌تمام‌­تر طرز دوختنش را  به من آموزش داد. دوخت شال پته، به قدری برایم جالب و جذاب بود، که در کمتر از سه ساعت آن را یاد گرفتم.

زندگی مشترک و اتفاقات بعد از آن

مسئولیت­‌های ناشی از زندگی مشترک، رسیدگی به کارهای خانه و بعدها به­‌دنیا آمدن بچه­‌ها، وقت زیادی از من می­‌گرفت. برای همین، مدتی از دوخت پته فاصله گرفتم. بچه­‌ها که بزرگ‌­تر شدند، مغازۀ پوشاکی بازکردم. اواخر سال نود بود که متأسفانه ورشکست شدم و برای همیشه از داشتن مغازه صرف‌­نظر کردم. تصمیم گرفتم گُل کریستال، بدلیجات و گیفت­‌های عروسی که قبلاً طرز ساخت آنها را آموخته بودم؛ درست کنم.

مشکلات کاری‌ام

وقتی کارهای هنری‌­ام آماده شد و برای فروش به مغازه‌­هایی که سفارشِ کار داده بودند بردم؛ در کمال ناباوری و بسیار دور از انتظار، این‌­بار مغازه­‌دارها بودند که به بهانه­‌های غیرواقعی و دلایلِ غیرمنطقی از خریدن صنایع دستی من خودداری کردند. این موضوع چندین بارِ دیگر هم اتفاق افتاد. هر بار هم، همان بحث­‌های تکراریِ بی­‌منطق و نهایتاً امتناع از خرید کارهایم.

فکر دوختنِ پته

اعصابم به شدت بهم ریخته بود و نمی دانستم چه کار کنم. این کارها علاوه بر وقت زیادی که می­‌گرفت، هزینه­‌های گزافی هم بابت درست کردن­‌شان به من تحمیل می­‌کرد. مدتی به این مسائل فکرکردم و به این نتیجه رسیدم که تنها با دوخت پته می­‌توانم هزینه­‌های از دست­‌رفته را جبران کنم. در واقع هیچ‌چیز مثل دوخت پته به من آرامش نمی­‌داد.

شروع جدی کار با پته

دوخت پته را به طور جدی شروع کردم. مشتری­‌های خوبی پیدا کردم و چون نمی­‌خواستم هیچ کدام‌شان را از دست دهم، این حرفه را به کمک سه نفر دیگر ادامه دادم. همه­‌چیز خوب پیش می­‌رفت... .

 یکی از مشتر‌‌ی­‌هایی که پته­‌هایم را دیده و از آنها خوشش آمده بود، سفارش چندین کار جدید داد. بی­‌آنکه هیچ پیش­­‌پرداختی از او بگیرم، با اندک سرمایه­‌ای که داشتم تعداد زیادی پته خریدم. چون کار در مدت زمان مشخصی باید تحویل داده می­‌شد، دوزنده­‌های پته را افزایش دادم.

اتفاقات دوخت و سفارشِ پته

در موعد مقرر کار تمام شد. وقتی با خریدار تماس گرفتم، سراسیمه و دستپاچه جوابم را داد و خیلی سریع تلفن را قطع کرد. بعد از آن هم به بهانه­‌های مختلف از خرید پته­‌ها طفره رفت. اتفاقی که همیشه نگرانش بودم، این بار هم رخ داد. مانده بودم پته­‌هایی را که دوزنده­‌هایش، با آن­‌همه سختی و مشقّت­ آنها را دوخته بودند، چگونه به فروش برسانم.

درس‌هایی که از زندگی آموختم

خدا را با عمق وجودم صدا کردم و از او خواستم تا برای حلّ ِ این مشکل، راهی پیش پایم قرار دهد. ایمان داشتم، آدمی چیزی را که با تمام وجود بخواهد، به آن دست می­‌یابد. پس از توکل به خدا، تلاش و کوششی است که برای رسیدن به آن هدف باید انجام داد. اعتقاد دارم در هر اتفاق ناگوار و شکستی، می‌­توان خوبی­‌هایی را دید که موجب تغییر نگرشِ ما از منفی به مثبت می­‌شود.

فروش پته‌ها

بسیار راحت­‌تر از آنچه که فکرش را می­‌کردم، برای پته­‌هایم مشتری پیدا شد و آنها را با قیمت بسیار خوبی فروختم. در طول سه سالی که پته­‌دوزی را با جدّیت ادامه می­‌دهم، هرچند اتفاقات ناگوار و متعددی را پشت سرگذاشته‌­ام، اما به لطف خدا از پته‌­هایم بیشتر از قبل استقبال شده است و اکنون این کار را به کمک دوزنده‌­های بیشتری دنبال می‌­کنم.

می­‌خواهم به کمک بازار نخل، پتۀ کرمان را همانند قالی دست­‌بافش، شهرتی جهانی ببخشم.ان­‌شاءالله. 

لطفا ازحجره  آبرنگ دیدن فرمائید... 


profile

عاطفه بیجاد1399/04/31

خیلی زیبا و عالی بود،موفق باشید.

پاسخ |
profile

اختر بیجاد (رها)1399/05/04

تشکر از نگاه و توجه شما عزیزم...

1

درباره نویسنده

اختربیجاد(رها) هستم که حدود ده سال به‎‌صورت حرفه‌ای نوشتن را ادامه می‌دهم. آثار من شامل: رویای عشق، تبسم شیرین عشق، نخل، فخرِزمان و...