اسلایدر های حجره
نوشته شده توسط اختر بیجاد (رها)

داستان خانم الهه قطب زاده کرمانی

بازدید : 52

9.0
رای داده شده توسط 4 نفر

مادربزرگم همیشه قُوّتو درست می­‌کرد. فضای خانه­‌اش همیشه آکنده از رایحۀ دل‌­انگیز گیاهان دارویی بود. قبل‌­ازاینکه بخواهم وارد این حرفه شَوَم، همیشه به این فکر می­‌کردم اگر روزی مادربزرگ نباشد، چه‌­کسی نحوۀ درست کردنِ قُوّتو را به‌­من یاد خواهد داد؟ چطور می‌­توانم مستقلاً این کار را انجام بدهم؟ اساساً آیا خواهم توانست روزی به تنهایی از پسِ این کار برآیم؟ به­‌همین منظور، یک‌­روز اندازۀ دقیق تک‌­تکِ مواد مورد نیاز قُوّتو را از او پرسیدم. مادربزرگ، با مهربانی و سِعِۀ صدرش برایم توضیح ­داد و ریزبه‌­ریز از خواص درمانی مواد استفاده شده در آن حرف ­زد.

درست کردن قُوّتو

بار اول به کمک او این کار را انجام دادم، اما دفعات بعد به­‌تنهایی قُوّتو درست کردم. می‌­خواستم در کنار کارهای خانه و نگهداری از بچه­‌ها، کاری داشته باشم که علاوه بر اینکه سنتی باشد، طرفدارانش بی‌­شمار باشند آن­چنان که به‌­وسیلۀ آن بتوانم درآمدزایی کنم. باورم نمی­‌شد که قُوّتو این‌­همه در بازار کرمان فروش داشته باشد. فکر می­‌کردم همۀ مردم برای خود و خانواده­‌هایشان آن را درست می­‌کنند و نیازی به خرید قُوّتو ندارند.

اولین تجربۀ فروش قُوّتو

با این‌­همه، ناامید نشدم و قُوّتو درست کردم. نمونه­‌ای از آن را به یک مغازه بردم و نشان دادم. به خانم فروشنده سلام کردم و با خوشرویی گفتم:

«به نظرتون قُوّتو توی کرمان، هنوزم طرفدار داره؟»

 لبخند شیرینی زد و گفت:

«معلومه که طرفدار داره. البته مهم اینه که کی اونو درست کرده باشه. می­‌دونم قُوّتوهای تو خیلی تمیز و با سلیقه­، درست شده. هرچقدر که می‌­تونی درست کن و برام بیار، فروشِ‌­شون با من.»

 با این حرفش، انگار دنیا را به من هدیه داد و انگیزه‌­ای شد تا مقدار بیشتری قُوّتو درست کنم. در همین فاصله، مغازه­‌دار دیگری هم سفارش داد.

فروش و سفارش‌های قُوّتو

با فروش قُوّتوها، درآمد ماهیانه‌­ام بد نبود و شاید بتوان گفت که سود خوبی عایدم می­‌شد. با چاپ اعلامیه­‌های تبلیغی(تراکت)، فعالیت در فضای مجازی و... سفارش هر نوع قوّتویی را می‌­پذیرفتم و درست می‌­کردم.

ایده برای تولید محصول جدید

روزها از پیِ هم سپری می‌­شد و من از فروش محصولاتم، راضی­‌تر و خرسندتر بودم. با یک اتفاق ناگهانی که برای خاله‌­اَم افتاد و باعث شکستگی قفسۀ سینه­‌اش شد، بسیار ناراحت و متأثر شدم و مدام به این فکر می­‌کردم که برای بهبود و جوش‌­خوردگی سریع­ترِ استخوان­‌های شکسته، چه کمکی از من ساخته است. دلم می­‌خواست به هر شکل ممکن در رَوند بهبودی خاله‌­ام مؤثر باشم و کمکی ارزشمندی ارائه کنم. با تحقیق و پرس­‌وجو به دنبال راه چاره ای بودم تا استخوان شکسته­‌اَش به­‌سرعت جوش بخورد و ترمیم شود.

قُوّتوی تراکم استخوان

بعد از کلی تحقیق، بالآخره راهی برای این مشکل پیدا کردم. با درست کردنِ قُوّتوی «تراکمِ‌­استخوان» که ترکیبی از مغزهای مقوی و انرژی‌­زا و داروهای گیاهی بود، شکستگی و پوکی استخوان خاله‌­اَم به­‌سرعت و به­‌راحتی درمان شد و من از شادی در پوست خودم نمی­‌گنجیدم. بعد از آن  قُوّتوی کم­‌خونی و سپس ادویۀ زردچوبه و سویق را نیز درست کردم.

 انواع قُوّتوها

در حال­‌حاضر، سه نوع قُوّتوی «چِل‌­گیاه»، «تراکمِ‌­استخوان» و «کم­‌خونی» فروش بیشتری نسبت به سایر قُوّتوهایم دارند. حتی به خارج از کشور هم فرستاده­‌ام. از این بابت خدا را هزاران بار شکر می­‌کنم. دوست دارم با بازار نخل، به فروشِ بیش‌­ازاین هم برسم. به امید روزی که نه­‌تنها همۀ هم­‌وطنانِ عزیزم در ایران، بلکه حتی آن­‌عده از هم‌­وطنانی که در خارج از کشور زندگی می­‌کنند هم، قُوّتوی خوشمزه و خانگی کرمان را سفارش دهند.  

لطفا ازحجره ی قطب زاده کرمانی دیدن فرمائید...


درباره نویسنده

اختربیجاد(رها) هستم که حدود ده سال به‎‌صورت حرفه‌ای نوشتن را ادامه می‌دهم. آثار من شامل: رویای عشق، تبسم شیرین عشق، نخل، فخرِزمان و...